ابراهيم عاملي ( موثق )
83
تفسير عاملي ( فارسي )
كند به آن جا كه بتواند وظايف دين را بياموزد ، و در زمان پيغمبر تا وقتى كه قدرتى نبود و آن حضرت نميتوانست براى تعليم احكام اسلام مأمور بفرستد اين حكم روان بود . سوم - مهاجرتى است كه وظيفه ى عمومى است و بايد جامعه ى مسلمين قدرتى براى حفظ اسلام و احكام دين داشته باشند ، و اگر دولت مسلمانان يا جماعتى مسلمانان در تنگناى قدرت مخالف قرار گرفت واجب است بر ديگر مسلمانان كه در هر جا هستند هجرت كنند و به آنها كومك كنند تا تقويت شوند و از دشمن آسوده كردند ، و اگر كسى گرفتارى آنها را دانست و موافقت نكرد ، او راضى بضعف و بيچارگى آن مسلمانان است و خواهان قدرت مخالف بر نابودى دين و خوارى مسلمين . سخن ما : 1 - آيت اوّل ممكن است معرف مردمى باشد كه بتنبلى و بيباكى در كار معاد و معاش خود با كمال سختى و بدبختى برگذار ميكنند ببهانه ى اينكه در اين شهر كار نيست ما چه كار ميتوانيم بكنيم ؟ و ما دسترس به جائى و چيزى نداريم ، اگر از آنها بپرسند : چرا بوظايف دين و اجتماع خود رفتار نميكنيد ؟ ميگويند : ما جاهل هستيم و ناتوان و بيچاره ، در اين آيه اين طور مردم بهانه جو به كلمه ى مستضعفين معرفى شدهاند و سرنوشتشان نشان داده شده است كه خود تقصير كردهاند ، و با اينكه زمين خدا وسيع است و راه استفاده باز ، بهانه ى ضعف و خوارى مانع از محروميت و گرفتارى آنها نيست كه خودشان خود را بىبهره و محروم كردهاند و در عالم ديگر هم اين مردم بجهنم هستند و گرفتار ، 2 - مهاجرت يك عمل طبيعى - آدمى است ، كه در آيه يادآورى شده است : در هر زمينى اقتضا و استعدادى هست پس اگر آدمى در جائى وسيله ى كار خود را نيافت مأيوس نشود ، چون ملك خدا وسيع است و از هر جائى بهره اى ميتوان برد ، و نبايد شخصيت خود را محدود به چهار - ديوار يك شهر و ديار كند و نااميد باشد و معتقد كه در جاى ديگر براى او استفاده - اى نيست ، اين مطلب را سعدى چه خوب تشريح كرده است : به هيچ يار مده خاطر و به هيچ ديار كه بر و بحر فراخ است و آدمى بسيار هميشه بر سگ شهرى جفا و سنگ آيد از آنكه چون سگ صيدى نميرود به شكار